اینروزا همه مشغول کارای آخر سال هستن ولی خب من خیلی کاری در این خصوص ندارم. امسال اصلا به خودمو خانواده سخت نگرفتم. تمیز کاری هم خیلی معمولی انجام دادم. خرید هم که اصلا نکردم و نمیکنم. فکر کنم به اندازه کافی لباس دارم و واقعا احتیاجی نیست.
برای تعطیلات هم انشالا میریم شمال. همسر از یک ماه پیش به من و دختری آپشن هایی برای تعطیلات عید معرفی کرد که خب بعضیاش خیلی پر خرج بود. من واقعا اعتقاد دارمنباید تو این وضعیت خیلی ریخت وپاش انجام دادبنابراین انتخابم همون شمال بود که بقیه هم موافقت کردن. فردای توافق دیدم پول زیادی به حسابم ریخته شد و همسر هم پیامک دادکه پولی که برای مسافرت عید کنار گذاشته بودم به حسابت ریختم و من با تعجب گفتم که من پولی نیاز ندارم و پیش خودش باشه ولی خب با اصرار همسر قبول کردم. اصرار بیش از حد بود.خخخ
خب ایندفعه میخوام راجع به دختری صحبت کنم. دختر من یه دختر خیلی آرومه. میشه گفت منطقیه. کم حرف و حساس و زود رنج. زیاد نمیشه بهش گفت بالای چشمش ابرو. یک مقدار هم تنبله زیاد به خودش سختی نمیده. دیگه وارد بیست و یک سالگی شده. روابطش با پدرش بسیار خوبه و خیلی به حرفش گوش میده.بسیار نجیب و پاکه.با اینکه دو ساله دانشگاه میره هنوز با هیچ جنس مذکری ارتباط برقرار نکرده. راستش برای من یکم نگران کننده هست. ولی خب با مشاور که صحبت کردم ، بهم اطمینان داد جای هیچ نگرانی نیست.البته من فکر میکنم علت اصلی پدرشه که واقعا براش سنگ تمام میزاره و نمیزاره هیچ جور خلایی چه از لحاظ عاطفی و... داشته باشه این دخترک من.
اهل نماز و قران و فلسفه دینی و خیلی چیزای در این رابطه هست. کیف میکنم وقتی میبینم جانمازش کف اتاقش پهنه. شبها قبل از خواب همیشه تسبیحات اربعه میگه. وقت خواب میام و نگاش میکنم و لذت میبرم از این موجود پاک و زیبا.
خلاصه بریم سر اصل موضوعی که میحواستم براتون تعریف کنم. و راستشخواستگارهای دختر شروع شدن و پدرش خیلی خیلی مخالفه که به این زودی ازدواج کنه. بهش میگه درست رو بخون، برو بگرد، مسافرت بکن و خلاصه هر کاری دوست داری بکن ولی با ازدواج گرفتار میشی و شاید نتونی به خیلی از برنامه هات برسی. البته من تا حدودی با نظرش موافقم. راستش به ازدواج دخترم که فکر میکنم دلشوره خاصی میگیرم. ولی خب من مخالفم که خواستگارا رو همینجور ندیده رد کنیم. شاید بعضی از موارد واقعا خوب باشن ولی به هر حال همسر هنوز با ورود خواستگاران به خانه موافقت نکرده.
واقعا کیف می کنم که اینقدر به فکر دخترم هست و اینقدر حساسبت داره نسبت بهش. هر قدر در این مورد خدا رو شکر کنم بازم کمه.
دختری یک خواستگار تو دانشگاه داشت که یک جلسه هم با هم بیرون رفتن و صحبت کردن و خود دختری نپسندیدش و گفت خیلی افکارش با من یکی نیست. ناگفته نمونه که باچه خون جگری موافقت پدرش رو گرفتم که اینا برن همدیگه رو ببینن.
یک خواستگار دیگه هم تو آرایشگاه که رفته بود پیدا شده بود که به زور مامان پسره شماره دختری رو گرفته بود. دختر بهش گفته بود که قصد ازدواج ندارم و دارم درس میخونم و مادره هم گفته بود برات صبر میکنیم. الان هم گاهی با دخترم در تماسه. دختر میگه نمیدونم این یکی رو چطور از سر باز کنم.
از اطراف و آشنایان هم گاه گاهی خواستگار معرفی میکنن که همسر همون اول میگه نه و خلاصصص.
خلاصه ما شنیده بودیم که دیگه برای دخترا خواستگار پیدا نمیشه. والا برای دختر این خونه که فعلا خواستگار موجوده و ما ناز میکنیم تا ببینیم بعد چی میشه.
تو این روزای آخر سال براتون آرامش و دل خوش آرزو میکنم. امیدوارم در سال جدید به همه آرزوهای قشنگتون برسید. خیلی دوستتون دارم. مواظب خودتون باشین. سر چیزای الکی حرص نخورین . این دنیا واقعا هیچ چیزش پایدار نیست که لحظه هامون رو برای چیزای الکی و پیش و پا افتاده خراب کنیم. همه چیز درست میشه اگه مثبت فکر کنیم و زندگی کنیم.
تا بعد.... از دور روی ماه همگیتون رو میبوسم.
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمی