من باز اومدم - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:48
سلام به همه دوستای خوب و گلم. نماز روزه هاتون قبول!امیدوارم همتون خوب خوب باشین.واقعا شرمنده ام که باز مدت طولانی ای ننوشتم. مدتی بود که اصلا سراغ وبلاگ خودم و وبلاگ بقیه دوستان نمیرفتم.در عوض تو این
اوضاع نابسامان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:48
سلام به همه دوستان خوبمخرداد ماه هم به سرعت تمام شد. مدیر بنده هم از آمریکا تشریف آوردن و کارهام سه برابر شده. این اوضاع به هم ریخته دارو هم که نور علی نور شده. دیروز از صبح درگیر ترخیص یک دارو بودم ک
سلام به دوستانِ جان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:48
سلام به همه عزیزانم. دوستان مجازی خوبم. مخصوصا عمه جان و طیبه عزیزم که من رو فراموش نکردن.خیلی وقته که ننوشتم. حدود دو ماه و خرده ای.پس باید این پستم طولانی باشه. اول از زمان حال شروع میکنم . خدا رو ش
سلامی چو بوی خوش آشنایی - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم سال نو با تاخیر مبارک باشه. امیدوارم سال خیلی خوبی برای همه مردم ایران باشه. منم خدا رو شکر خیلی خوبم. سرحال و پرانرژی برگشتم سرکار. خیلی وقته که ننوشتم. تو این مدت دو تا از
زیبا در مسافرت - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم. مخصوصا عمه جان دوست داشتنی خودم. یار ندیده ام که خیییلی دوستش دارم.امیدوارم هر جا هست خوب و خوش باشه. الان که دارم مینویسم. شمال هستیم. همه خوابیدن منم از استخر برگشتم و ناها
بسیار غمگینم - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستانعزیزم. امیدوارمهمه خوب و خوش باشین. ولی من غمگینم. تقریبا میشه گفت که فاجعه ای در خانواده مون اتفاق افتاده که همه رو پریشون کرده. واقعا هنوز نتونستیم باهاش کنار بیایم و بفهمیم که چ
خداحافظ دوست عزیزم - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
اولین باری که دیدمت تو جشن عروسیم بود. با اون لبخند قشنگت اومدی جلو و گفتی عجب پسرخاله ما خوش سلیقه است و خودت رو معرفی کردی. از همون روز مهرت به دلم نشست. روزی که پسر خوشگلت رو در بغلم گرفتم و مادرشد
مسافرت با طعم نامزدی - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم. امیدوارم خوب و خوش باشید. تابستان هم تمام شد. در ماه اخیر خبرها و رویدادهای بدی داشتم ولی چه میشه کرد زندگی همینه. پر از اتفاقات خوب و بده. با این حال همیشه خدا رو شاکرمکه ن
پست مختص همسر - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم. میدونم بازم دیر نوشتم ولی خب همینکه مینویسم همت میکنم دیگه. ۱۶ مهر تولد همسر بود و یک مهمونی خودمونی سه نفره داشتیم که خیلی خوب بود. براش از این موبایل های ساعتی گرفتیم که ال
روزانه های من - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان جانی. امیدوارم خوب خوب باشین. منم شکر خدا خوب هستم. روزها به سرعت میگذره و من طبق معمول شلوغم. صبحها حدود ۷ میرم از خونه بیرون، حدود ۸ میرسم شرکت، یه صبحانه مختصر میخورم شروع به کار
شفا دهنده اوست - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم. امیدوارم همگی در کمال صحت و سلامت و خوبِ خوب باشین. خب من باید بگم که این مدت یک ماهه همش در مطب دکترها بودم. البته ماجرا از روزی شروع شد که برگه ازمایشم رو گرفتم. پلاکتم که
سلام من اومدم - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم. ممنون که حالم رو تو این مدت پرسیدین. عمه جان، طیبه، اعظم، اقای دکتر، فندقی جان، لیلی عزیزم و بقیه دوستانِ جان. یک مدتی دست و دلم به نوشتن نمیرفت.اتفاقات زیادی هم نیوفتاده ک
خواستگارها می آیند - تاریخ: 1397/12/16 ساعت: 22:36
سلام به همه دوستان عزیزم. ممنون که تو این مدت احوالپرسم بودین. من خدا رو شکر خوبم.اینروزا همه مشغول کارای آخر سال هستن ولی خب من خیلی کاری در این خصوص ندارم. امسال اصلا به خودمو خانواده سخت نگرفتم. ت