منم شکر خدا خوب هستم. روزها به سرعت میگذره و من طبق معمول شلوغم.
صبحها حدود ۷ میرم از خونه بیرون، حدود ۸ میرسم شرکت، یه صبحانه مختصر میخورم شروع به کار. معمولا انقدر سرم شلوغه که نمیفهمم چطور میگذره.
کار حساسی دارم و پر از چالش! سالانه حدوده بیشتر از ۵۰ میلیون عدد دارو اعم از قرص و شربت و تزریقی از زیر دستمخارج میشه و در اختیار مردم قرار میگیره. باید مطمئن بشم همه داروها با کیفیت مطلوب و با پاس کردن همه استانداردها به بازار راه پیدا میکنن. اگر خدای نکرده این اتفاق نیوفته و دارویی مشکل داشته باشه و باعث مشکل برای بیماری بشه، اولین نفری که گیره من هستم.
در طول این سالها که این شغل رو داشتم سعی کردمهمه چیز طبق قانون باشه و بالا بردن سطح دانش و به روز بودنم مشکلی پیش نیاد و تا به حال هم با لطف خدا مشکل عمده ای نداشتم.
البته تو این سالها چند شکایت در خصوص داروهام داشتم که بعضی ها حتی منجر به فوت مریض شده ولی هیچکدام مربوط به کیفیت دارو نبوده و مشکلی ایجاد نشده.
این روزها شرایط سختی برای شرکت هست و همه اعضا شرکت و به خصوص من که بیشترین سهم رو در تامین دارو در شرکت دارم سعی میکنیم با این شرایط تحریم و مشکلاتی که به وجود آمده مقابله کنیم.
خب داشتم میگفتماز روتین روزانه ام.... معمولا تا ساعت پایانی کارم مقادیر متنابهی چای و قهوهمیخورم و با اینکه شرکت ناهارمیده من معمولا اونجا ناهار نمیخورمو عادت کردم به ناهار نخوردن.
روزهای شنبه و دوشنبه بعد از کار میرم کلاس زومبا، دو سه ماهی هست که شروع کردم و حدود ساعت ۶.۵ میرسم خونه.... و پنجشنبه ها بدنسازی.... روزهای چهارشنبه هم تا ساعت نه شب دانشگاه هستم. سه شنبه ها هم که ماساژ میگیرم .
بعد از رسیدن به خونه، اول از همه چیزی میخورم و کمی استراحت میکنم. بعد هم که میرم سراغ آشپزخانه و بدین ترتیب کار دومم شروع میشه. معمولا دو جور غذا درست میکنم. برای شب و فردا ناهار....
کارهای خونه بین من و همسر تقسیم شده. شام پختن با منه و جمع و جور و ظرف شستن با همسر ... البته ناگفته نمونه که قسمتی از کار همسر رو ماشین ظرفشویی زحمتش رو میکشه.. دختر جان هماگه میلش بکشه کمکی میکنه وگرنه که فقط ما دو تاهستیم...
دو هفته یک بار هم کارگری داریم که میاد و خونه رو تمیز و مرتب میکنه...
بعد از شام دادن به اهل خانه ، معمولا یک ساعتی با همسر و دختر کنار هم هستیم یا تلویزیون میبینیم یا اینکه دختر جان یک فیلم پیشنهاد میده و خودش هم برامون روبراهش میکنه و با هم میبینیم. وقت کمی هم برای مطالعه و دوش گرفتن و کارهای شخصیمه و بعد هم که بیهوش میشم تا صبح فردا...
روزهای تعطیل هم برنامه خاصی ندارم غیر از پنج شنبه صبحها باشگاه و بعد هم ناهار درست کردن و استراحت کوچکی در بعدازظهر.... گاهی هوس میکنم پنج شنبه عصرها سری به تجریش بزنم و از دیدن جنب و جوش مردم و دست فروشها لذت ببرم. جمعه صبحها هم روز خرید هفتگی هست. مایحتاج یک هفته رو اعم از خوار وبار و گوشت و میوه رو میخرم. همسر هم زحمت میکشه میاره بالا خریدا رو و من همجابجا و مرتبشون میکنم.
جمعه بعدازظهر ها هموقت دیدار خانواده هست که من وخواهر و برادرم خونه مامان جمع میشیم و شام رو کنار هم هستیم. گاهی همسر و دختری به من ملحق میشن و گاهی هم تنها میرم.
به طور خلاصه از فعالیتهای روزانه ام در طول هفته براتون گفتم. دلم میخواد نظر شما رو راجع بهش بدونم. به نظرتون تو این برنامه جای چیزی خالی هست؟
خیلی دوستتون دارم. مواظب خودتون باشین..
برچسب:
نویسنده: بهنام کریمی