خرید بک لینک
سلام به همه دوستان عزیزم. مخصوصا عمه جان دوست داشتنی خودم. یار ندیده ام که خیییلی دوستش دارم.امیدوارم هر جا هست خوب و خوش باشه.

الان که دارم مینویسم. شمال هستیم. همه خوابیدن منم از استخر برگشتم و ناهار مفصلی خوردم و در حال استراحت!

الان که نگاه کردم دیدم حدود ۴ ماهه که چیزی ننوشتم. خیلی شرمنده شدم. نمیدونمچرا اینقدر تنبل هستم در وبلاگ نویسی.

اگه بخوام از احوالاتم بگم خدا رو شکر خوبم و همه چیز در حال گذر.

به اعظم جان بگم که هنوز مسافرتی نرفتم ولی به احتمال زیاد تا ماه اینده یه سفر به هند داشته باشم.

اوضاع هم که میبینید چقدر قمر در عقربه. اصلا معلوم نیست روابطمون با خارجیا چی بشه. همه در یک جور بلاتکلیفی هستیم. امیدوارم این بلاتکلیفی موجب کمبود دارو نشه. البته به نظر من که حتما مشکلاتی خواهیم داشت. خدا به مردم بیچارمون رحم کنه.

اوضاع گرونی هم که وحشتناکه. تقریبا همه ما فقیرتر شدیم و دارایی هامون یک سوم شده.

همونجور که اعظم جون گفتن به موقع خونه خریدم. الان خیلی گرونتر شده. به هر حال در فکر عوض کردن ماشینم بودم که با این وضعیت تا مدتها باید فراموشش کنم.

کار هم مثل همیشه استرس ها و دردسرای خاص خودش رو داره. هر چی هست که میگذره.

دو تا از پرسنلم دارن میرن که دنبال نیرو میگردم ولی مگه پیدا میشه! بعد میگن بیکاری زیاده. والا من که فکر میکنم ادم کاری و متخصص کمه. همه فقط دنبال یه کار آسون باپول خوب میگردن. میخوان بدون زحمت یه پول خوبی در بیارن واللاااا. پس چرا من نیرو گیر نمیارم؟!!

دختری هم خوبه. کلاس تابستونی برنداشته و صبح تا شب در حال بخور و بخواب! یکم تپل هم شده.

همسر هممشغول کار و زندگی. واقعا چیز تعریفی در موردش وجود نداره.

خودم هم روم به دیوار تپل شدم. دوباره با هر بدبختی ای شده بعدازظهرا دارم میرم ورزش. ولی خیلی سختمه. چاره ای نیست دیگه.

راستش دیگه نمیدونمچی براتون تعریف کنم. فقط یک چالش به نظرم رسید و اونکه هر کدوم از دوستان سئوالی دارن ازم بپرسن و منم قول میدم صادقانه و باجزئیات جواب بدم.

خیلی همه تون رو دوست دارم

فعلا بای

برچسب: نویسنده: بهنام کریمی تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 22:36

صفحه بندی